ابژكتيو

Entries categorized as ‘لانگ شات’

صداقت

نوامبر 11, 2009 · تا کنون 4 نظر داده شده

گفت : دوصـــطـــت دارم!
به همین صراحت و صداقت!

دسته‌ها: دست نوشته · لانگ شات

لانگ شات ( قول میدم!)

جولای 20, 2009 · تا کنون 6 نظر داده شده

1

 یادته میگفتی ، مثه ماهی لیزی و از دست در میری ؟
حالا کی لیز بود من یا تو ؟
ولی چه قدر لیزی رو دوست دارم
ولی این لیزی که از دست تو بپرم بیرون ، نه !
ولی انگاری چاره ایی نیس !

امروز و تا چند ساعت دیگر باید به یک سفر جالب بروم!
قول میدهم تا تنها در روز اول دست از پا خطا نکنم ! ( به قول آرشام ها ها ها )
ولی روزهای بعد امانم با خداست!

2

اصلا دوست ندارم نامتعارف رفتار کنم
مجازی دوست داشتن را دوست ندارم
دوست دارم هر چی هست واقعی باشد
همین !

 

3

 از وقتی آن میله به قطر خودکار را در من فرو بردند!
حس عجیبی دوباره بیدار شده
حسی مانند احساس خلا ناشی از وجود یک جسم خارجی !
گاهی اوقات با خودم فکر میکنم ، این همه خودداری تا کی ؟
شاید در پایتخت عقده ایی خالی کنم !
البته قول می دهم در روز اول دست از پا …

 

4

وقتی شماره ات افتاد و اس ام اس داشتم
یه لحظه گریه ام گرفت
یه لحظه حس کردم هنوز دارمت سیخولو !
قول میدم روز اول …
و شاید هم قول دادم جفتمون رو راحت کنم
خوبه ؟

 

 

5

معذرت !

 

دسته‌ها: لانگ شات

لانگ شات

ژوئن 13, 2009 · تا کنون 9 نظر داده شده

از غروب تا الان یه بغض سنگین گلوم رو گرفته!
فکر میکردم این جواب باید خیلی سخت باشه ، اما بالاخره جوابی که شاید آخرین جواب دلخواه عمرم باشه رو دادم!
جوابی که فکر میکنم خیلی زندگی منو عوض کنه

2
هر وقت به این فکر میکنم که کارم درست بوده یا نه ، یاد حرف های داداش مهدی می افتم که وقتی بهش گفتم : داداشی تو چرا این کار رو کردی در حالیکه تجربه زندگی مشترک رو داشتی؟ بهم گفت : بهبد جون آدم وقتی پاش درد میکنه دوست داره به یکی بگه که پاش درد میکنه !
و من حالا میفهمم که داداشی چی میگفت

3
تقریبا کورتون امانم رو بریده ، اما تنها چیزیه که برای فرار از این حساسیت لعنتی باید به اون پناه ببرم ! حس میکنم از چند روز قبل که به دلیل تداخل دارویی چند ساعتی بی هوش بودم! خیلی چیزها از دست رفته و دیگه مخم با حداکثر کلاکش پالس نمیندازه ! و این خیلی بده ، درست وقتیکه انواع و اقسام امتحانان محاسباتی رو داشته باشی و حتی میتونه به قیمت از دست رفتن یک ترم بیانجامه ! به هر حال بازم اینجوری به خودم دلداری میدم که هر چیزی قیمتی داره

4
میخوام از همینجا به روح پرفتوح مهستی دورود بفرستم که این روزها تنها صدای تنهایی منه و میخوام از همین جا از خودش و ترانه سراهاش تشکر کنم که این قدر راحت بغض های سنگین رو رها میکنن و به قول امین حسابی دارم از این شب ها استفاده میکنم ! چون خیلی خوب میدونم که احتمالا بعدا دیگه نتونم حتی راحت شب ها گریه کنم و از تنهایی به خودم بپیچم

5
خیلی مردی پسر !
یا حداقل من برخلاف گفته های همه خیلی کودنم که از تو انتظار دارم هنوز واسم پنج دقیقه وقت بذاری !
نمیخواستم ازت خداحافظی کنم ، چون روزی که بهت سلام کردم ، برای همیشه بود و تا همیشه حداقل باهات توی قلبم خداحافظی نمیکنم! اما خب میخواستم بهت بگم که این شب ها دیگه نیستم و میتونی با خیال راحت آپ بکنی و کسی مزاحمت نباشه تا دم به دقیقه بهش بگی : چرت میگی ، زر میزنی و …
پس راحت باش ، چون راحتت میذارم

6
مرددم !
نه سرعت ، نه بغض شکسته شده ، نه کوبیدن همه چیز به در و دیوار و نه سرعت بالای 160 تا نمیتونه آرومم کنه!
کورتون ها هم دیگه اثری ندارن
پس تو کجایی خدا جون چرا هر قدر صدات میکنم کمتر پیدات میکنم ؟

دسته‌ها: لانگ شات