گفت : دوصـــطـــت دارم!
به همین صراحت و صداقت!
…
Entries categorized as ‘دست نوشته’
2
اکتبر 31, 2009 · تا کنون 9 نظر داده شده
و دوباره یک یادآوری همیشگی
…
روزگاری که قلم را بر زمین گذاشتم و دستانم را بر صفحه پلاستیکی کیبورد نهادم و تصمیم گرفتم از خصوصی ترین لحظاتم بنویسم، هدفی به جز این نداشتم تا آستانه یک تغییر را استمرار ببخشم و دینی را ادا کنم که آن را با خودم عهد بسته بودم!
اگر بخواهم بنا را بر صداقت بنهم، روزگاری یکی از خوشبخت ترین انسان های روی زمین بودم! چون در قالب وظایفم به خوبی عمل میکردم و در فعالیت هایم که تنها شامل درس و ورزش بودند، حرف هایی برای گفتن داشتم
و مهمتر از هر چیز تنها نبودم.
…
اما گذر عمر این توازن را آنچنان برهم زد که هیچ وقت خوابش را نمی دیدم!
تنها شدم!!!
به یکباره در درس و ورزش که آنچنان سقوطی کردم که تکه تکه شکسته شدنم را هنوز حس میکنم! و مهمتر از هر چیزی، ارزش هایی که آنها را دیوانه وار می پرستیدم و ستایش میکردم جای خود را به ضد ارزش هایی دادند که خلاف هر عقل سلیمی بود. واقعیت این بود که من از یک پسر درس خوان و ورزشکار به یک انسان لاابالی و معتاد و تن و احساس فروش تبدیل شدم.
و هیچ کس به جز آن مهربانی که همیشه با خودم حسش میکنم، من را نجات نداد.
…
اگر واقع بین باشم
خیلی ها آمدند و رفتند
ادعا میکردند دوستم دارند
و دوستشان داشتم
شاید من هم در جدایی ها مقصر بودم
اما دیگر مجالی نیست
به حد کافی جای زخم روی بدنم و احساسم می بینم
پس برای همیشه کافیست
پ.ن
همیشه از نتیجه گیری بدم می آید در صورتیکه مجبور به آن هستم .
هنوز تکلیف ابژکتیو معلوم نشده است.
دستهها: دست نوشته
لانگ شات
اکتبر 20, 2009 · تا کنون 11 نظر داده شده
1
کلاس مسخره محیط زیست
نگاه سنگین پسری که جلسه قبل جزوه میخواست!
هنوز یک جلسه از ترم گذشته است!
و من خر نیستم
و خوب می دانم که از کجا رسوخ و نفوذ کرده است
و حالا می فهمم که چرا باید هر جلسه بپرسد ” شما چند سالتان است و کجا کار میکنید و آیا واقعا ترم آخری هستید! “
از همین جا به تو و دوستت می گویم
تنها فاکتور دوست داشتنی اش ، شورت تامی اش است که آن هم معلوم است هفته به هفته عوضش نمی کند!
بوی عرق تنش اصلا دوست داشتنی نیست!
ولی به شرط همه اینها ، به یک شب می ارزد !
2
چه حالی می دهد به این فکر کنی
تا همیشه برای یک نفر هستی
و چه حالی می دهد که به این فکر مجبورت کنند
که برای یک شب تا صبح
کاملا برای یک نفر هستی و او هم برای تو
اما فقط یک شب
یک شب !
و چه قدر حالت گرفته می شود
آن یک نفر برای همیشه
فقط یک شب تا صبح برای تو باشد
و من چه قدر
از جنده بودن خوشم می آید
در حالیکه درست به همان اندازه که از آن متنفرم
کاش میشد یک بار دیگر طعمش را بچشم
3
گفتی قالی کرمان!
و من می گویم قالی مشترک تهران – خرم آباد
پا می خورم و پا می زنم!
پا می خوری و پا میزنی!
مسئله این وسط پا نیست
مسئله این است که هر دوی ما پا را دوست داریم
با هیچ کس عوضت نمیکنم
چون برای همدیگر
پا خوردنی و پا زدنی نیستیم
و تو احمق این را نخواهی فهمید !
دستهها: دست نوشته