پسر تنهای خسته عزیزم
تولدت مبارک.
امیدوارم یه روزی برسه که تنهاییت و خستگیت تموم بشه.
و این صمیمانه ترین تبریکیه که میتونم بگم.
…
راستش من که خودم زیاد از تبریک تولد خوشم نمیاد. فکر میکنم تو هم همینجوری هستی.
آخه چه معنایی داره آدم پیرتر بشه و به مرگ نزدیکتر بشه و بهش بگن تولدت مبارک ؟
بهرحال میخواستم همیشه بهت بگم که :
اعتراف میکنم که یکی از قدیمی ترین وبلاگ هایی بودی که همیشه میخوندم.
البته باید صادقانه بگم که تا قبل از آشنایی با تو همیشه این تصور رو داشتم که نویسنده این وبلاگ یه پسر خوب و مامانیه.
و جالب اینه که وقتیکه برای بار اول دیدمت فهمیدم که اشتباه نکردم.
تا اینکه چند سال پیش درست موقعیکه سری اول فالش رو تموم کردم. بهم پی ام دادی و پرسیدی که بی افم کجاست.
آره پسر ! بیشتر از چهار سال از اون تاریخ میگذره و من و تو با هم دوستیم.
باید اعتراف کنم که توی این چهار سال خیلی با هم خندیدم ، دعوا کردیم ، قهر کردیم و …
و البته خیلی وقتها من مقصر بودم.
کاش این فاصله بینمون نبود شاید میتونستیم دوستای بهتری باشیم.
پ.ن
نگارش این پست به سال گذشته برمیگرده. موقعیکه به دلیل قهر بودن با احسان، حتی تولدش رو تبریک نگفتم. و از این بابت از دوست عزیزم رسما عذر خواهی میکنم. (البته متذکر میشم که این یه جورهایی ناز کشیدن رسمیه!) هر چند که کمتر از یکماه به تولدش باقی مونده.

میسی جوجه ه :*
به به .. تولد مبارک اینجا .. آآآآآ .. بیا وسط .. نیناش ناش ناناش ناش ..
)
کاش می گفتی تاریخ تولدت کیه تا 60 تا کامنت تبریک می ذاشتم حالتو می گرفتم یه خورده :»)
نازکشیدن رسمی یا هرچیز دیگه که اسمش باشه،به هرحال کار قشنگیه…
از طرف منم به دوستت تولدتش رو تبریک بگو.
بهبد دلم برات خیلی تنگ شده!
نازکشیدن رسمی یا هرچیز دیگه که اسمش باشه،به هرحال کار قشنگیه…
از طرف منم به دوستت تولدتش رو تبریک بگو.
بهبد دلم برات خیلی تنگ شده!