ابژكتيو

Cme bakec

جولای 14, 2009 · 8 دیدگاه

برگشتم !

خوشحالم که این سفر دستاوردهای خوبی داشت، و خوشحالتر از اینکه بالاخره تونستم به روال عادی برگردم و یکی دیگه از کسانی که دوستش داشتم و فکر میکردم دوستم داشت رو به زباله دان کسانی که با اونها ارتباط داشتم بسپارم! و فقط برای نمک پاشیدن به این زخم به عنوان ضدعفونی کننده به جمله کوتاه یکی از از دوستان همومو اشاره میکنم که میگفت : اینم یکی روی بقیه ! ما که آب از سرمون گذشته!

حالم از دنیای مسخره بهم میخوره
شهریار شهریار شهریار !

تو با چه اجازه ایی به خودت حق میدی من رو به دیداری دعوت کنی که نمیخوام طرف سومی هم باشه و مخصوصا اون آقا که زندگی بنده رو فلج کرد و گرفتار دیوانه هایی که تا آخر عمرم باید تیک عصبی ناشی از ارتباطات با اونها رو داشته باشم!
فعلا نمیبخشمت!

 چند روزیه یاد خاطرات تنها دختر دوست داشتنی زندگیم افتادم! اگه هنوزم اینجا رو میخونه ازش خواهش میکنم که من رو برای همه چیز ببخشه !

 

یادته اون شب ، وقتیکه همه جا رو مه گرفته بود و به قول تو رمانتیک ترین صحنه های عمرت رو میدیدی به من چی گفتی ؟ من درست یادمه که گفتی : یه روز فکر میکردی باید مردت ، خیلی مرد باشه ! و اصلا فکرش رو نمیکردی یه روز کنار کسی باشی با این شرایط و خصوصیات !
یادمه من بهت گفتم : هنوز خیلی زوده که این قضاوت ها رو بکنی و باید اعتراف کنم که همون لحظه در ته ذهنم به این فکر میکردم که من به کسی دیگری تعلق دارم و اون کس ، کسی به جز سام نیست !
اما حالا میفهمم که تعلقات ما به هم جزیی تعریف نشده بود ، چون اصولا اشتباه بود و مخالف جریان آب رودخانه های خداوند!
باید امشب اعتراف کنم اشتباه کردم
هر چند که خیلی دیره
و کاش داشتمت

دسته‌ها: دست نوشته