ابژكتيو

لوپ

جولای 8, 2009 · تا کنون 9 نظر داده شده

همه چیز از یک سیکل ساده شروع شد .

1386- اردیبهشت ماه – تهران

راحت تر بودم اول گلبرگ باهاش قرار بذارم ! برام خیلی جالب بود که کسیکه همه کسم رو از من گرفت چه شکلیه! دروغه اگه بگم تنفری نداشتم ، یعنی اصلا دوست داشتم همونجا چشماش رو دربیارم. ولی خودم رو کنترل کردم ! آخه اون بیچاره چه تقصیری داشت ؟ چون از ماست که برماست.

ملاقات اول ما ، اولی نموند! ولی شرطش بعدی ها این شد که عزیز دل سابق من حضور نداشته باشه! و شهریار هم پسر قابل اعتمادی بود.

گاهی اوقات زندگی ما سیکل داره ، یه سیکل معکوس که وقتی بیافتی توی اون ممکنه مثله یه حلقه عمل کنه و این قدر همه چیز تکرار بشه یا به اصطلاح تو لوپ بیافته که معنی همه چیز عوض بشه!

و این بار تیرماه 1388و چند روز دیگر شهر انارها!
میدونی تفاوت من و تو چیه ؟ یا شباهتمون ؟
تفاوت من با تو اینه که تو هنوز میتونی ببینش ، لمسش کنی و …
و شباهتمون با هم اینکه هر دومون نداریمش !
حالا میتونی بگی شباهت بهتره یا تفاوت ؟

اگه بگم شباهت بهتره حرف دلمه ! اگه بگم تفاوت بازم تنفره !
و من جدیدا فرق اینها رونمیدونم

 

 

آخرین اعتراف :
باید اعتراف کنم که از خودت به بعد همه رابطه هام از سر هوس بود.
تازه دارم درک میکنم عشق افلاطونی قشنگ تره! و تنها چیزیه که می مونه و این یعنی همون خاطره ایی که از دوران راهنمایی که هیچی از پوزیشن نمی فهمیدم، باقی مونده!
میخواستمت اما نشد ،
خیلی تلاش کردم ، بازم نشد
هر چی بود هوس خودم بود یا دیگران
ولی این بار میخوام با یه عشق افلاطونی تمومش کنم! درست مثله یه تیغه چاقوی سرخ شده روی یه زخم سرباز کرده.

 

 

پ.ن

همیشه قبل از سفرهای عجیب یه جوری میشم!
از سر شب دعا میکنم که زودتر فردا برسه تا بتونم برای چند روزی هم که شده از این شهر که دیگه دلخوشی توش نمونده ،فرار کنم و فقط امیدوارم که بتونم در شهر انارها ، دزد عشقم رو ببینم
 
 

دسته‌ها: دست نوشته