تا قبل از این اعتقاد داشتم که محدودیت در هرچیزی ، خواست همان چیز را تشدید می کند
اما مدتیست از دید دیگری به این جنبه نگاه می کنم!
>گاه محدودیت می تواند آن چنان محدود کننده باشد که اصل هر چیزی فراموش شود!
شاید جدی ترین نقد به این دیدگاه این باشد که اگر عاملی به صورت ذاتی دارای ارزش باشد فراموش نخواهد شد و فکر میکنم بهترین پاسخ این است که گاها برخی از خواسته های ما ریشه در عادت یا جوگیری دارد و در بسیاری از موارد مرز بین خواست واقعی و عادت و یا نیازی که منجر به عادت می شود قابل تشخیص نیست!
محدودیت از دیدی دیگر
ژوئن 28, 2009 · تا کنون 5 نظر داده شده
دستهها: دست نوشته
5 جواب تا اینجا
جواد // ژوئن 29, 2009 روی 8:44 ق.ظ
موافق.
آرش // ژوئن 29, 2009 روی 3:04 ب.ظ
سلام داد ش عزیزم خدا رو شکر که زنده ای .با این دیر آپ کردنت واقعا ترسیدم
Alfo // ژوئن 29, 2009 روی 5:22 ب.ظ
اگر خودت رو محدود نکنی خوبه
…
بهبد : آره آلفو جان ولی یه آدم نامحدود ، محدود کننده نداره ولی یکی مثه من هنوز پاش گیره !
حامد // ژوئن 29, 2009 روی 9:21 ب.ظ
به نظر من که محدودیت همیشه خواستن اون چیز رو بیشتر نمیکنه و محدودیت هم همیشه فراموشی بیار نیست شاید واسه من اینطور هست. نمیدونم.
sepideh // ژوئن 29, 2009 روی 11:33 ب.ظ
سلام.امشب بعد از خدا میدونه چند تا بلاگ از فالش سر در اووردم.می خواستم همون جا بنویسم اینارو ولی نشد.همون جمله ی”کاشکی یکی مثه شما بودم”اشکمو در اوورد ولی نه واسه دل سوزی….واسه یه درد….واسه یه چیزی که این جا تو دلم و وای به وقتیکه یه بهانه مثه اون جمله پیدا کنه….دلم میخواست داد بزنم سرت دلم می خواست شونه هاتو بگیرمو تو صورتت جیغ بکشم:نه نه نه نه…..وای خدایا…من نمیشناسمت ولی اون رنگین کمونو خوب میشناسم .تو زیر اون پرچمی پس من میشم خواهرت…داداشی پر اشکیم هممون ولی این اشکا کار اونایه که میگن کاش بمیریم..نه… من میخوام باشی ….با همین ویژگی…میخوام باشم….با همین گرایش.
…
بهبد : نمیدونم چی باید بگم
فقط میگم شکرش که اگه اون چیزی رو که میخواستم بهم نداد ، دوستانی بهم داد که خلا، خیلی چیزها رو برام پر کنن . بازم ممنونم