ابژكتيو

لانگ شات

ژوئن 13, 2009 · 9 دیدگاه

از غروب تا الان یه بغض سنگین گلوم رو گرفته!
فکر میکردم این جواب باید خیلی سخت باشه ، اما بالاخره جوابی که شاید آخرین جواب دلخواه عمرم باشه رو دادم!
جوابی که فکر میکنم خیلی زندگی منو عوض کنه

2
هر وقت به این فکر میکنم که کارم درست بوده یا نه ، یاد حرف های داداش مهدی می افتم که وقتی بهش گفتم : داداشی تو چرا این کار رو کردی در حالیکه تجربه زندگی مشترک رو داشتی؟ بهم گفت : بهبد جون آدم وقتی پاش درد میکنه دوست داره به یکی بگه که پاش درد میکنه !
و من حالا میفهمم که داداشی چی میگفت

3
تقریبا کورتون امانم رو بریده ، اما تنها چیزیه که برای فرار از این حساسیت لعنتی باید به اون پناه ببرم ! حس میکنم از چند روز قبل که به دلیل تداخل دارویی چند ساعتی بی هوش بودم! خیلی چیزها از دست رفته و دیگه مخم با حداکثر کلاکش پالس نمیندازه ! و این خیلی بده ، درست وقتیکه انواع و اقسام امتحانان محاسباتی رو داشته باشی و حتی میتونه به قیمت از دست رفتن یک ترم بیانجامه ! به هر حال بازم اینجوری به خودم دلداری میدم که هر چیزی قیمتی داره

4
میخوام از همینجا به روح پرفتوح مهستی دورود بفرستم که این روزها تنها صدای تنهایی منه و میخوام از همین جا از خودش و ترانه سراهاش تشکر کنم که این قدر راحت بغض های سنگین رو رها میکنن و به قول امین حسابی دارم از این شب ها استفاده میکنم ! چون خیلی خوب میدونم که احتمالا بعدا دیگه نتونم حتی راحت شب ها گریه کنم و از تنهایی به خودم بپیچم

5
خیلی مردی پسر !
یا حداقل من برخلاف گفته های همه خیلی کودنم که از تو انتظار دارم هنوز واسم پنج دقیقه وقت بذاری !
نمیخواستم ازت خداحافظی کنم ، چون روزی که بهت سلام کردم ، برای همیشه بود و تا همیشه حداقل باهات توی قلبم خداحافظی نمیکنم! اما خب میخواستم بهت بگم که این شب ها دیگه نیستم و میتونی با خیال راحت آپ بکنی و کسی مزاحمت نباشه تا دم به دقیقه بهش بگی : چرت میگی ، زر میزنی و …
پس راحت باش ، چون راحتت میذارم

6
مرددم !
نه سرعت ، نه بغض شکسته شده ، نه کوبیدن همه چیز به در و دیوار و نه سرعت بالای 160 تا نمیتونه آرومم کنه!
کورتون ها هم دیگه اثری ندارن
پس تو کجایی خدا جون چرا هر قدر صدات میکنم کمتر پیدات میکنم ؟

دسته‌ها: لانگ شات