ابژكتيو

محتوای می 2009

سین مثله …

می 28, 2009 · تا کنون 7 نظر داده شده

وقتی کارش را تمام کرد ، دستانش را پشت موهایم گذاشت و پرسید : خیلی اذیتت کردم ؟
ومن که هنوز از شدت ضربه هایش بی حس بودم و تمام تنم میسوخت ، جواب دادم : نه!

هیچ چیزی کم یا زیاد نشده بود و فقط یک خط نشان در گوشه تختم اضافه می شد!
یک نفر دیگر


به آرامی از سرجایم بلند شدم ، هنوز پشت سرم ، سمت چپ و چهار زانو نشسته بود!
من را به سمت خودش کشید و پس از یک نگاه دوباره سئوال کرد : اذیتت کردم نه ؟
و من این بار سرم را تکان دادم و آرام گفتم نه!
هنوز چشمانم را باز نکرده بودم که برق از سرم پرید و زیر گوشم گرم شد
و گفت : اینو میزنم تا یادت بمونه دروغ نگی
بلافاصله گفتم : و منم اینو میخورم تا بفهمم ساخته شدم برای ارضا کردن دیگران
دوباره یک سیلی دیگر خوردم

پ.ن
مربوط به معاصر نیست ! اما حسش معاصر است

دسته‌ها: دست نوشته

طعم دخترانه

می 23, 2009 · تا کنون 5 نظر داده شده

امروز که کنارش راه می رفتم ، باورم نمی شد که شاید روزی مجبور باشم به یکی از اینها بگویم همسر
با اینکه هیچ وقت در روابط عمومی با این جنس کم نیاوردم و همیشه هم اکثرا با من راحت بودند اما من هیچ وقت با خودم راحت نبودم !

درست مغازه اول بودیم که فروشنده به او گفت : نظر همسترتون هم جویا بشیم !
هر دو به هم نگاه کردیم ! نه من چیزی گفتم و نه او چیزی گفت و فقط هر دو لبخند زدیم!
و من با خودم فکر میکردم که چرا بعضی چیزها غیرقابل باور هستند

بعد از خرید جنجالی امروز ، تا خانه اش او را رساندم و بعد دقیقا سه ساعت و سی و هشت دقیقه پیاده روی کردم تا شاید این بخار مسموم از ته مانده این سطل آشغال که اسمش را ذهن گذاشته ام بیرون برود ! اما تنها موجب بالا آمدن کثافت های سابق شد

آشفته ام
به شدت آشفته

دسته‌ها: هذيان

همو ، فوب بیا !

می 21, 2009 · تا کنون 5 نظر داده شده

استاد زبان با بی حالی دفترش را باز کرد و پرسید:
what’s date today ?
یکی جوابش را داد امروز ….
و این تنها باری بود که در روز مقابله با هوموفوبیا ، به خودم و هوموها و هوموفوبیا فکر کردم

بعد از آن روز چند نفری از دوستان از من پرسیدند که فلانی تو چه فرقی با سیب زمینی ها داری که در روز ملی خودت! حتی یک کلمه هم ننوشتی؟
و شاید جالبتر از سکوت من این باشد که درست در همان شب و هنگامیکه یکی از دوستان استریتم با اس ام اس به من این روز را یادآوری کرد و از من خواست تا برای او مشخص کنم که به من تبریک بگوید یا تسلیت؟
با قاطعیت نوشتم : تسلیت!

بله نوشتم تسلیت!
بار دیگر تاکید میکنم من از انجمن توابین همجسنگرا نیستم!
اما فقط این را می دانم که به جز دوستانی که آنها را میشناسم و شکی در صداقت آنها ندارم و نخواهم داشت ، اکثر رسانه ها سلیقه ایی و با دید سیاسی به این مطلب نگاه می کنند و این درست بدتر از خود هوموفوبیاست!

دوست عزیزم امین ، که انصافا در تمام این مدت یکی از واقعی ترین هوموهایی هست که تا به حال دیدم اعتقاد جالبی دارد و می گوید : من با کلمات مشکلی ندارم ، اما با این مشکل خواهم داشت که من را با یک پدوفیل متجاوز یکی کنند !
و این درست همان چیزی است که در حمایت بی خردانه بسیاری از رسانه ها در مواجه با مسائل سیاسی روز می بینیم که قصد آنها چیزی به تخریب نیست و نخواهد بود

بار دیگر تاکید میکنم من طرفدار کسی یا چیزی نیستم و علیه کسی یا کسانی مطلب نمی نویسم ، اما مدام این مضمون فرمود دکتر به ذهنم می رسید که

” آنانی که از چیزی دم می زنند درست همان چیز را ندارند”

دسته‌ها: دست نوشته