چشمام رو که میبندم
سردی لب هات
گرمی تنت
و نوازش نفس هات رو حس میکنم!
…
تولدت مبارک
پ.ن
چند وقت بود منتظر چنین لحظه ایی بودم
لحظه ایی که آزادانه گرمای تنت رو حس کنم
واسه همه چیز ممنونم
چشمام رو که میبندم
سردی لب هات
گرمی تنت
و نوازش نفس هات رو حس میکنم!
…
تولدت مبارک
پ.ن
چند وقت بود منتظر چنین لحظه ایی بودم
لحظه ایی که آزادانه گرمای تنت رو حس کنم
واسه همه چیز ممنونم
دستهها: دست نوشته
بهبد به کمک احتیاج دارم. دارم رسوا می شم.
ازت می خوام این مطلب منو توی وبلاگت بذاری و اون رو به بقیه بچه های وبلاگ نویس هم بدی. به کمک همه هم احساس های عزیزم نیاز دارم.
بدبختی از اینجا شروع شد که چند روز پیش مادرم دوباره شروع کرد به ابراز نگرانی در مورد تنها پسر عزیزش، یعنی من.
بدجوری اصرار کرد که بریم دکتر.خودم هم می دونم که جدیدا تابلو شدم. خیلی راحت از رفتارم میشه فهمید عاشقم. اما از نوع حرام.
عشق به یک همجنس. خدایا خلاصم کن…. اصلا بذار خلاصش کنم.
من یک سال میشه که دیگه قرص های اعصاب رو قطع کردم.
سعی کردم خودم رو گول بزنم که مثلا دیگه فراموشش کردم. اما مگه میشه؟ نشد دیگه…3سال بود که به خاطر مشکلات روحی و ضربه هایی که از عشقم خورده بودم قرص مصرف می کردم. اما مثلا خوب شدم و قرص هارو قطع کردم. اما حالا بعد از یک سال دوباره حالم بد شده و همه اون حالات برگشته. افسردگی شدید و گریه های شبانه روزی. به نظرتون برم به دکتر چی بگم؟
وقتی دلیل این حالات رو می پرسه چی بگم؟ بازم باید روزی چندتا قرص بخورم… به خدا خسته شدم… یعنی دیگه جون این حرفارو ندارم.
می خوام به همه بگم من چی هستم. هرچی هم بشه اصلا مهم نیست.
تا کی میشه مخفی موند؟ به نظرتون برم پیش دکتر یا بازم یه جوری بپیچونم؟
خودم هم برای خودم نگرانم. با کوچک ترین چیزی به شدت تحریک می شم. هم احساس های ب ا ت می فهمند من چی می گم…
اگه جای من بودید چیکار می کردید؟؟؟ “
دستهها: دست نوشته
ضد حال
ضد حال ؟
ضدحال !
این روزها همش ضد حال !
تنزل پست در شرکت !
آب در هاون کوبیدن!
پروژه های نیمه تمام!
انتخاب واحد بد!
نمرات عالی !!!
تحلیل سازه ها!!!
خرابی کامپیوترم!
تصادف !
…
پ.ن
احتمالا به دلیل یکی مانده به آخر !
تا مدت نامشخصی به صورت مداوم نخواهم بود !
دستهها: دست نوشته