1
گاهی اوقات که فکر میکنم
باورم نمیشه تو اونی باشی که همین چند روز پیش بودی!
گاهی که فکرش رو میکنم میبنیم
منم خیلی با اونی فاصله دارم که میخواستم باشم !
2
شب قشنگی بود !
همون شب که من بودم و تو و علی !
قشنگیش به خیلی چیزها بود
به اینکه بعد از مدتها بدون ماشین با هم بیرون رفتیم و قدم زدیم
درست مثله شب های دوسال پیش!
به چشم های علی که تعجب همراه با پرسش، در مورد حرکات ما در آن موج میزد
به لحظه قشنگی که من و تو روی زمین سرد نشسته بودیم
و آن آغوش گرم چند ثانیه ایی
شاید باورت نشه!
اما همون چند ثانیه کافی بود تا دوباره خودم رو حس کنم
حس کنم
حس کنم
و حس بشم!
3
دارم ثانیه شماری میکنم
ثانیه شماری میکنم واسه لحظه ایی که سرم رو با خیال راحت بذارم رو سینه ات
تمام مردونه بودنت رو حس کنم و بهت بگم دوستت دارم !
اما میترسم!
بهم حق بده بترسم!
آخه خودت بهتر میدونی برای چی ؟
دارم ثانیه شماری میکنم
دارم …
پ.ن اول
از خودت یاد گرفتم که بنویسم ! و خوبیش اینه که چه اینجا بنویسم چه به خودت بگم !
پ.ن دوم
ببخشید که از گفتن نام بنابه دلایلی معذورم!