ابژكتيو

محتوای نوامبر 2008

نوامبر 30, 2008 · 6 دیدگاه

دلم واسه مترسک میسوزه  

چون نه تنها هیچ کس رو نداره که نازش کنه

بلکه همیشه اسیر کلاغ های نامرده

دلم واسه جارو برقی میسوزه!

که مجبوره هر آشغالی رو تحمل کنه و بخوره
و هیچی هم نگه

 

دلم واسه کاف میسوزه

که شب ها مجبوره تا صبح حرف های منو گوش بده

و حرفی نزنه 

 

دلم واسه یلی میسوزه

که مجبوره هر روز صبح به من نگاه کنه
و برای کسی بخونه که دلش مرده

دسته‌ها: دست نوشته

تلخ!

نوامبر 28, 2008 · 5 دیدگاه

اصولا برای داشتن هر علتی
معلولی نیازمند است!
و چنین بود که گفتم و شنیدی که :

دوست داشتن
دل می خواهد
و تن دادن به هر چیزی
تن!

و اما افسوس که نه دلی مانده و تنی که این جا معلول علت بشود
و علت ها معلولمند!

اصلا بحث خودبزرگ بینی و بزرگی مشکلات جاری و گذشته و آینده نیست!

هر چه هست از درون من بوده است
و خواهد بود!

شاید اگر نبودم!

(البته به یحتمل به گمانت نخواهم بود!)

بودنت ، بزرگترین و بهترین و شانس بود

اما حالا که هستم!
(توجه داشته باش که نشده ام، من بودم! حالا به هر علت وجودی! )

پس من هم بزرگترین و بهترین شانس تو نخواهم بود!

و همواره به خاطر داشته باش

دوست داشتن
دل می خواهد

و تن دادن
تن

البته گاهی تن دادن شیرین است
و حتما دل دادن
به تن دادنی که فقط تن است!
تلخ!

 

دسته‌ها: دست نوشته

Obje

نوامبر 24, 2008 · 6 دیدگاه

چرا ابژکتیو ؟
بسیاری دوستان از من سئوال کردند که چرا نام این وبلاگ را ابژکتیو گذاشتم؟
البته این موضوع چیز جدیدی نیست که من به اسم های عجیب و نامتعارف علاقه دارم ، اما قصد دارم تا شمایی کلی از این انتخاب ارائه بدهم.
از بچگی علاقه وافری به هنر و مخصوصا عکاسی و نقاشی داشتم! اما هیچ گاه فرصت نشد تا خودم را یک محک جدی در این وادی بزنم! و همیشه یکی از بزرگترین اشتباهاتم را این طور عنوان می کنم که من و رشته تحصیلی ام اصلا تناسب و هماهنگی نداریم! زیرا که تمایل داشتم تا ارشیتکت بخوانم و نه تا این رشته سرد و بی روح!
اما در مورد ابژکتیو، قرار بود تا به یک فوتوبلاگ تبدیل شود که در کنار آن گاها از دریچه ذهن و دوربین به مسائل و مشکلات این جامعه اقلیت نگاهی خاص داشته باشم و در عین حال همه آنها را به تبادل نظر بگذارم!
اما بنابه دلایلی که در همین جا اشاره خواهم کرد این شدنی ، تا حالا محقق نشده است!
ابژکتیو را برای این نام گذاری کردم که معنای بسیاری در عکاسی و هنر می دهد یکی از آنها ابژکتیو دوربین و بارزترین آنها توامان بودن سوژه و ابژه در این علم است! و از این جهت نام گذاری اولیه وبلاگ ، به ابژکتیو بدل شد!
اما به خوبی خاطرم هست که همان روزهای اول ، دکتر افشار در مورد تلفظ این واژه از من ایراد گرفتند و گفتند آبجکتیو صحیح آن است! البته من بلافاصله شیطنت کردم و پاسخ دادم: درسته که من آبجکتیو هستم ( منظورم از نظر پوزیشن بود! ) اما نه دیگه تا اون حد که یه وبلاگ به این اسم بزنم! و یک پاسخ بدون تحقیق به ایشان دادم!
اما به هر تقدیر من واژه ابژکتیو در علم عکاسی و یا حتی هنر را به صورت تلفظ فرانسوی اش شنیده ام که خوشبختانه این واژه مانند فالش، کشش و تعبیر مخصوص خودش را در عین خاص بودن دارد!
برای تعابیر با شما!
اما چرا ابژکتیو هیچ وقت فوتوبلاگ نشد ؟
من به شرطی شدن یک پدیده معتقد هستم! و این موضوع در مورد دوربین مصداق دارد!
از پارسال تا حالا قصد دارم تا یک دوربین دیجیتال نسبتا متوسط تهیه کنم و از آنجایی که قیمت این کالا به تازگی پایین آمده است و قبلا به دلیل لوکس بودن آن بسیار زیاد بود و در حد و توان خرید یک دانشجو خارج ، مدام به تعویق می افتاد و جالبتر اینکه هر باری که تصمیم من برای خرید قطعی می شد، مشکلی بزرگ پیش می آمد که بودجه دوربین صرف آن می گشت!
اما این منوال تا همین امروز ادامه داشته است و دو روز قبل تصمیم قطعی گرفتم و پس از فراهم کردن اقدامات اولیه خرید قصد داشتم تا اول وقت برای نمایندگی فروش پول ارسال کنم که درست در همان لحظات ماشین خراب شد و متاسفانه حدود نیمی از بودجه دوربین صرف آن گشت! و همچنان فکر می کنم این ماجرا همچنان ادامه داشته باشد و همچنان عکسی در ابژکتیو نماند.

پ.ن:
همیشه از موبایل دوربین دار متنفر بودم و هستم! (مخصوصا از سری
N!).
دردسر گرفتن عکس با دوربین آنالوگ برای مبتدی مانند من! در حد تیم ملی می باشد.
منتظر تغییرات اساسی در ادامه هستم!

دسته‌ها: دست نوشته